شما را به خدا دست از سر این مردم بردارید!

۲۴ فروردین ۱۳۹۷کد مطلب: 026

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل
قسمت دهم:

تو را خدا دست از سر این مردم بردارید!!

خانمی که میگفت من پیش شما احساس امنیت نمیکنم!!
قضیه از آنجایی شروع شد که بنده به همراه چند تن از روحانیون کنار ساحل مشغول گفتگو با مردم بودیم که ناگهان چشمم به خانم میانسالی افتاد که شال را بر شانه هایش انداخته بود و موهایش را نپوشانده بود.

جلو رفتم و با احترام و لبخند با او احوالپرسی کردم و او با سردی و به سختی جواب سلام و احوالپرسی ام را داد:
– خوبید شما؟
– خوبم مرسی
– میتونم بپرسم از کجا تشریف آوردید؟
– از آمریکا
– خیلی خوش آمدید.
در همین لحظه سوالاتی که سالها در ذهنش می گذشت را پرسید و به سرعت و پشت سرهم گفت:
حاج آقا شما اینجا چی کار می کنید؟
نمیخواهید بگذارید مردم راحت باشند؟
من دلم برای مردم ایران میسوزه که نمی توانند هیچ جا بدون شما نفس راحت بکشند
باورکنید که من هم وقتی شما را میبینم احساس امنیت ندارم !!
من همچنان خندان و با آرامش گفتم: بنده و دوستانمون آمدیم به مسافرین ساحل خوش آمد بگوییم و تا جایی که توانش را داشتیم اگر مشکلی داشتند و یا نیاز به مشاوره ای خدمتی کنیم و…
اما سوال دوم شما
باور کنید ما اینجاییم تا به مردم بگوییم آفرین به شما که دست خانواده تان را گرفتید و آمده اید تفریح.
و سوال سوم شما
فرمودید که دلتان برای مردم ایران می سوزد و فرمودید کنار ما احساس امنیت نمی کنید درسته؟
او جواب داد: بله اصلا احساس امنیت نمیکنم و از این لباس و تفکرات شما متنفرم
– اگر امکان داره علتش را بگید؟
– چون خودتون به قرآنی که مبلّغش هستید عمل نمیکنید!
– ماعمل نمیکنیم؟ به کجای قرآن عمل نکردیم؟
– مگر در قرآن ما نیست لا اکراه فی الدین؟ پس چرا آنقدر سخت میگیرید به این مردم؟
– کجا سخت گرفتیم مگر چه گفتیم؟
– پس برای چی آمدید به سمت من و دو تا پسرای من؟ مگر غیر ازاین هست که الان میخوای بگی شال خودتون را بزارید روی سرتان؟
– برای همین آمدم اما نه با اون تفکر شما!! خیلی خوب شد که این آیه را مطرح کردید اما یه قول میخوام اگر قانع شدید باید اول خودتون حجابتون را درست کنید و بعد برای چند تا از دوستان وبستگانتان این آیه را توضیح دهید قبول میکنید؟
آقایی که کنار ایشان بود گفت حاج آقا قبول ولی اگر قانع نکردی دیگه به ما گیر نده !!
گفتم باشه.
عرض کردم اما توضیح این آیه ( لا اکراه فی الدین)
این آیه میفرماید ( لا اکراه فی انتخاب الدین، لا اکراه فی اصل الدین)
یعنی اینکه اگر شما میخواهید دینی را انتخاب کنید ما به شما زور نمیگوییم ولی اگر دینی را انتخاب کردید باید به قوانین آن دین پایبند باشید
اینجا بود که برای تبیین این آیه از مثالی استفاده کردم :
اگر شما دنبال شغلی باشید هیچ اداره و ارگانی نمی تواند به زور شما را استخدام کند بلکه اختیار انتخاب هر شغلی با شما هست مثلا شما با انتخاب خودتان می توانید کارمند بانک شوید
اما بحث اینجاست که حالا شما با انتخاب خودتان کارمند بانک شدید آیا میتوانید بگویید که میخواهم با تیپ اسپرت سرکار بیایم؟ یا میخواهم از ساعت ده صبح بیایم تا ده شب؟
خیر نمی توانید!!
چون بانک قوانین خاص خودش را دارد یعنی حتی رنگ کت و شلواری که باید بپوشی را برایت مشخص می کند چه برسد به ساعت کاری!!
حالا اگر کسی نخواست به این قوانین پایبند باشد مشکل از بانک هست یا آن شخص؟
به یقین از آن شخص هست چون کسی به زور او را کارمند بانک نکرد.
واین قضیه در انتخاب دین هم صادق هست
یعنی میتوانستید بروید مسیحی شوید کلیمی شوید زرتشتی شوید البته این را هم بگویم که در همان ادیان هم قوانینی وجود دارد که باید به آن ها پایبند باشید.
اینجا بود که آن خانم آرام گفت: حاج آقا حالا کی به من پنجاه ساله نگاه میکنه
گفتم: بله شاید کسی دیگه به شما نگاه نکند ولی خیلی از دخترهای جوان وقتی شما را درساحل به این شکل می بینند الگو میگیرند و مثل شما رفتار میکنند آن وقت هست که دو پسر جوان شما و امثال آنها دچار مشکل می شوند.
در جواب گفت: خب جلوی چشمانشان را بگیرند
گفتم: مادر من اگر بنده عطر بزنم میتوانم به شما بگویم خواهشا بو نکنید!!
یعنی اصلا امکان دارد که بوی عطر به مشام شما نرسد؟
حتما بوی عطر به مشام شما میرسد پس بهتره یه مقدار از خودگذشتگی داشته باشیم
وقتی حرفهایم را شنید و احساس کرد که دیگر پاسخی برایشان ندارد گفت: عجب زبونی داری ها
و در نهایت با لبی خندان حجابش را درست کرد و گفت:
تا الان فکرش را نمیکردم که بتوانم با یک روحانی به این راحتی درد دلم را بگویم و او هم گوش دهد.

این بود خلاصه ای از صحبت های چهل دقیقه ای من با یک خانم ایرانی که ۲۵ سال مقیم آمریکا بود.

 

به قلم: حجت الاسلام حامد امامی نژاد